سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
101
طب در دوره صفويه ( فارسى )
طب داراشكوهى بيشتر بر مبناى ذخيرهء خوارزمشاهى سيد اسمعيل جرجانى نوشته شده است ، اما نويسنده حدود چهل كتاب و رساله ديگر را هم اسم مىبرد كه به آنها نيز استناد جسته است . در تدوين اين كتاب ، درست مثل ذخيرهء خوارزمشاهى نويسنده سعى كرده است كه هيچ موضوعى ناگفته گذاشته نشود و كليهء اطلاعات پزشكى در آن آورده شود . براى مثال باب اول درباره تشريح ، محيط طبيعى زيست و ضروريات ششگانه ( سته ضروريه ) است و به عبارت ديگر مىتوان گفت كه توضيح كاملى از علم تشريح و فيزيولوژى مىباشد . باب دوم دربارهء داروها است . باب سوم بزرگترين بخش كتاب بوده و در آن راجع به انواع بيمارىها و درمان آنها و روشهاى درمانى كه پزشكان تا آن روز به آنها دست يافته بودند بحث شده است ، در اين كتاب بيش از چهل برگ به بيمارى سيفيليس اختصاص داده شده و چندين بار از عماد الدين شيرازى نام برده شده است . اين باب با مطالبى درباره شكستگى و دررفتگىهاى استخوان ، سموم و مسموميتها ، بيمارىهاى كودكان و عوارض و بيمارىهاى ناشى از زايمان خاتمه پيدا مىكند . پرفسور ظهورى اهميت اين كتاب را چنين خلاصه كرده است : « كتاب مجموعه كاملى است از اطلاعات پزشكى ايرانيان ، هنديان و اعراب و پيشرفتها و فعاليتهائى كه پزشكان در دوره سلطنت اكبر شاه ، جهانگير شاه و شاه جهان داشتهاند . اين كتاب همچنين حاوى توضيحات جامعى درباره شيوههاى دارودرمانى و روشهاى ديگر درمانى كه دانشمندان هندى به كار مىبردند نيز مىباشد و به اين ترتيب آن را مىتوان دائره المعارفى از شيوههاى مختلف درمانى بخش بزرگى از آسيا دانست » . زندگى شاهزاده داراشكوه پايان اندوهبارى پيدا كرد زيرا اورنگزيب پس از آنكه مقام سلطنت را به دست آورد چند سال از وقت خود را صرف از ميان برداشتن كسانى ساخت كه تصور مىنمود با وى به رقابت بپردازند و واضح است كه در راس اين عده برادر بزرگش داراشكوه قرار مىگرفت كه قانونا وارث تاج و تخت پدر خود شاه جهان محسوب مىگشت . بههرحال پس از كشمكشها و جنگ و گريزهاى فراوان داراشكوه دستگير و پس از انتقال به دهلى زندانى شد و بعدا به اتهام توطئه بر عليه مقام سلطنت به قتل رسيد . دربارهء پزشك عاليقدرى كه از ايران به هند مهاجرت كرد و مورد حمايت و توجه فراوان داراشكوه قرار گرفت لازم است مطالب بيشترى نوشته شود . نور الدين محمد نه تنها از زمره پزشكان مهاجر ايرانى به هند محسوب مىگشت ، بلكه از جمله ايرانيانى بود كه اصلا در هند متولد شده بود . او پسر ( و به قول ظهورى نوهء ) عين الملك شيرازى كه قبلا بارها از او نام بردهايم مىباشد . اطلاعات ما از اين شخص نسبتا زياد و كامل است زيرا مجموعهاى از نامههائى كه دو عموى او براى وى نوشتهاند و او آنها را به صورت كتابى به نام لطائف فياضى مدون ساخته است و حاوى مطالب زيادى درباره زندگى خصوصى او مىباشد براى ما باقى مانده است .